در این دهر بی مروت پاک دلم، زلال چو چشمه ساران و دیده گانی با هزاران تمنا با دستانی گشوده ، آغوشی باز سوی لیلی اما پس زند ، پس زند دستانم را روی کدامین خاک بچکانم اشکانم را روی کدامین شانه تسکین دهم تن لرزانم را در این پاس وحشی شبهای زمهریری کجاست کلبه آرامش من ای عالمیان باور دارید قلب لیلی من شده ز سنگ نه، نه ، صخره فرسایش یابد ز باد و باران روزگاران لیک نجنبد زناله و اشکم ، دل لیلی من
[ دوشنبه 26 دی ماه سال 1390 ] [ 19:54 ] [ عزیز مکرانی ]
زندگی جریان سیّالیست که آدمی در گذر زمان با گردبادهای اجتماع همسوست و نیز از گذر زمان گریزی نیست پس ای عزیز به معرفت نرسی مگر آنکه ؛ [در خلاف جهت آب شنا کنی] احقر علاقه مند به نوشتن و مطالعه تاریخ ودوستانی که گذرشان به این وب افتاد ز ارشاد و فیض محروم نسازند
تمام مطالبی که بدون منبع هستند بقلم این احقر میباشند