X
تبلیغات
رایتل

ادبیاتی از قصرقند(کسرکند) مکران گدروزیا غربی
قصرقند بهشتی در مکران....دست نوشته های من
قالب وبلاگ
لینک دوستان
آخرین مطالب

دستام را بر پشت سرحلقه کرده ، سر بر زانو و چنان بر بناگوش میفشارم که صدای نشنوم حتی خش خش نفسهام
  چونکه شیرخشک کودکم بپایان رسیده و تحمل شنیدن ضجه هایش را ندارم ،   در حالی که بر نرده های بالکن تکیه نموده ام و به خیابان مینگرم ، آدمای با تیپ های متفاوت در گذرند
  مثلا به یکی که سیگاری دودکنان و زمزمه ای بر لب و قصد راکب شدن بر آهن پاره اش را دارد خیره میشوم  . بخود میگویم که در مخیله اش چه درگذر است و آن یکی که گونی ی  بر کول که نکبت فقر از رخسار و لباسش جار میزند، به چه میاندیشد ؟
   آنیکی شاید بر  تدارک مهمانی آخر شب و اینیکی احتمالا بیقین در این پندار است که تلاقی نگاهش بر پرتو نگاه کودکان منتظرش چه اندازه سنگین خواهد بود بر بغض در گلو خفته اش.
  که ناگه دیده سوی کودکی دوان ، بادکنک بدست میدوانم و آرزو میکنم که ای کاش زمان زندگی در این دوره بی غصه توقف میکرد.
 و که گریه های کودک همچنان فروتر میکند کارد بر استخوانم ، صدای زمخت و طلبکار صاحبخانه که از حیاط همکف مرا صدا میزند رشته افکارم را منجمد میکند  . ناخواسته باین میاندیشم که پای آنسوی نرده نهم و سقوطی آزاد بهتر است یاکه دستام را بر گوشهایم بیشتر بفشارم.
  اما گویا عشقی خاکستری که بر سرزمین قحطی زده دلم خیمه افکنده میآفریند برام تسلسل ایام.

[ جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 22:07 ] [ عزیز مکرانی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 108638